اتفاقات ماه هشتم فرحان خان
پسر عزیز مامان این ماه کلی حوادث تلخ وشیرین داشتیم حدودا اوایل شهریور یک دفعه تب کردی جوری که من و بابای ساعت 2 شب مجبور شدیم ببریمت دکتر دوروز بعد هم باز تب کردی و مااین باررفتیم کلینیک کودک و خدارو شکر بعد از چهار روز تب بالا ت پایین اومد. ولی تازه سرما خوردی 2روزی هم با سر ما خوردگیت در گیر بودیم. که پای قشنگ و خوشگلت سوخت چون بغل بابای بودی و پات خورد به قابلمه غذا.... بمیرم برات اون چند روز اینقدر بلاهای متفاوت سرت اومد که دیگه حوصله شیطنت و بازی نداشتی اینقدر قیافت مظلوم شده بود که آدم دلش کباب میشد برات..... خدا همیشه حافظت باشه گلم تا مامان مریضیت ونبینه خیلی روزای بدی بود. ولی بالاخره بعد از اون روزها...
نویسنده :
مامان سما
20:54





